چند روز بود که داشتم به برکت وجود سایت ویکی پدیا کل تاریخ ایران را از پیش از اسلام تا دوران پهلوی مرور می کردم . واقعا که چقدر شگفت انگیز است این تاریخ ایران که اکثر جوانان ما از خواندن و مطالعه آن تفره می روند .
دوران مقتدر هخامنشیان به سرکردگی کورش بزرگ و بعد حمله اسکندر و زیر یوق رفتن 80 ساله ایران در بند سلوکی ها ... قیام سردار ایرانی ارشک و بیرون شدن سلوکی ها از ایران و آغاز پادشاهی اشکانیان و پس از 450 سال پادشاهی مقتدرانه ، شروع پادشاهای ساسانیان به مدت 400 سال و سپس اضحملال پادشاهی ایران و حمله عربها ایران و نابود شدن کلیه تمدن و فرهنگ ایران زمین طی 1000 سال گذشته ... زیر یوق رفتن ایرانی ها به مدت 200 سال که زرین کوب آن را دو قرن خاموش نامیده ... دوره ای که ایرانیان حق فارسی حرف زدن ، اسب سوار شدن و دیگر حقوق اجتماعی را نداشتند ....
طلوع سلسله طاهریان به عنوان اولین دولت مستقل ایرانی هر چند که همه ایران را در اختیار نداشتند .. ظهور سلسله های قومی و منطقه ای دیگر در ایران صفاریان از یک طرف ،سامانیان و زیاریان از طرف دیگر ... برادران آل بویه در جنوب و سلجوقیان از شرق ...ظهور حسن صباح و قلعه مستحکمش که تا زمان مغولها ویران نشد . دورانی که فرهنگ و ادب ایرانی به شکوفا ترین نقطه خود رسید هرچند از نوع اسلامی اش و سرانجام خوارزمشاهیان که پس از آن برای سومین بار ایران سایه شوم تسخیر را بر گرده خود دید و این بار توسط مغول ها که از عربها هم زبان نفهم تر و ظالم تر بودند به مدت 120 ایرانیان را قتل عام کردند و زیر سمهای خود لگد مال کردند .البته حمله مغولها گرچه ویرانگر بود و خونریز اما حداقل یک حسن داشت و آن هم اینکه مغولها با حمله به بغداد نسل عباسیان عرب را برای همیشه کندند و همه مملکتهای اسلامی از شر خلیفه های بغداد خلاص شدند ... هر چند سایه فرهنگ عربها برای همیشه روی کشورهای اسلامی باقی ماند... دودمان ال مظفر در نقطه ای از ایران متولد شد اما ایرانیان هنوز نفس خود را از ویرانی مغولها تازه نکرده بودند که این دفعه تیمور لنگ از خجالت ایرانی ها در آمد و مناره هایی از سر بر دروازه های شهر درست کرد تیموریان هم ده ها سال بر ایران حکومت کردند و تا اینجا تسخیر ایران توسط بیگانگان به عدد 4 رسید و ایران 800 سال بود که رنگ آرامش و استقلال را به خود ندیده بود .
سرانجام طلوع صفویان از غرب کشور و از آذربایجان هرچند با ارتجاع مذهبی و گسترش مذهب شیعه در ایران همراه بود اما ایران پس از 800 سال رنگ استقلال و یکپارچگی را همراه با پرچم سه رنگ و ارم شیرخورشید در وسط را به خود دید .
در دوران شاه عباس ایران دوباره جلال و عظمت دوران ساسانی و هخامنشی را به خود دید و مرزهای ایران تا قفقاز و ترکستان و عراق و فلسطین و افغانستان پیش رفت و تنها عثمانی که بزرگترین قدرت دنیا محسوب می شد بارها توانست کمی به خاک ایران نفوذ کند هرچند ان هم موقتی بود .
شکوه و جلال ایران در زمان افشاریان دوچندان شد و پادشاه هندوستان که بازمانده تیموریان ملعون بود بر کفشهای نادرشاه بوسه زد .
در زمان زندیان هم ایرانی ها دوران شکوه و آرامش را تا حدودی تجربه کردند ... اما دقیقا پس از مرگ کریم خان زند دوباره ابرهای سیاه به اسمان ایران برگشتند . نوادگان کریم خان همه مستعجل بودند و اخرین انها لطفعلی خان زند که مردی دلاور و رشید انگاشته شده در جنگهای نامنظمی با اقا محمد خان قاجار این خواجه بی غیرت سرانجام با سلاح خیانت و تزویر سر تسلیم فرود اورد ان هم تسلیمی که حاضر نشد اقا محمد خان را مرد بنامد و دو چشمش از کاسه توسط آن نامرد از حدقه بیرون آورده شد .
دوران قاجاری را حافظه تاریخی همه مردم ایران در ذهن دارند که چه بر سر ایران آمد از دست دادن جای جای خاک ایران که در دوران صفوی به دست آمده بود و آمدن ایران به مرزهای فعلی ...تشدید ارتجاع مذهبی و قدرتمند شدن آخوندها در ایران ....شیوع لمپنیسم و اعتیاد و خمودگی به جای کار و صنعت و بازرگانی که در دورانهای گذشته پیشه ایرانیان بوده است ... و سرانجام حکومت پهلوی ها ... تسخیر دوباره ایران به دست متفقین و بعد محمد رضا شاه بزدل و تقدیم دو دستی مملکت به آخوند ها که می توان آن را ششمین تسخیر ایران توسط بیگانگان نامید ! زیرا آخوندها بیگانه با تمدن ایرانی هستند .....
در این فکرم که در روزگار اینده که جمهوری اسلامی نیز مانند دیگر سلسله ها و پادشاهان و حکام به صفحات کهنه تاریخ پیوستند چگونه تاریخ این ایام نگاشته خواهد شد ... شاید چیزی شبیه این متن باشد :
جمهوری اسلامی در طی انقلابی کاملا خودجوش و مردمی توسط تمامی اقشار ایران و به سرگردگی روحانیان مذهبی ، ملی گراها ، روشنفکران و چریکهای مبارز عموما متمایل به چپ کمونیسم علیه رژیم شاهنشاهی تاسیس شد .
جمهوری اسلامی که نام وشیوه حکومت آن در 12 فروردین به تصویب اکثریت قاطع مردم ایران رسید ... در ابتدا قرار بود که بدون دخالت مستقیم روحانیان در سیاست و به شیوه کاملا دموکراتیک اداره شود همانگونه که در اولین انتخابات ایران هیچ روحانی حضور نداشت اما پس از ترور رجایی دومین رییس جمهوری ایران خمینی رهبر ایران اجازه ورود روحانیون به سیاست به طور مستقیم را صادر کرد . جمهوری اسلامی به رهبری روح الله خمینی از ابتدای پیدایش خود تغییراتی بنیادین را در کشور ایران پدید آورد . مانند ممنوعیت فروش و مصرف مشروبات الکلی ، ممنوعیت فعالیت هرگونه کاباره ، کافه که در آن موسیقی زنده وجود داشته باشد . حجاب اجباری برای تمام خانمها و حتی اتباع خارجی که درکلیه کشورهای دنیا و حتی کشورهای اسلامی بی سابقه بود . جایگزین شدن کلیه احکام اسلامی در قوانین حقوقی . کمرنگ شدن گرایشهای ملی و نادیده گرفتن تاریخ پیش از اسلام و جایگذینی کلمه امت اسلامی به جای ملت ایران . سیاسی شدن مذهب در تمام بطن جامعه . اجرای قوانین قصاص ، سنگسار ( که بجز حکومت طالبان در هیچ کجای دنیا طی 10 قرن گذشته اجرا نشده بود ) . خروج زنان از صحنه اجتماع و تشویق آنان به عنوان بازی کردن نقش همسر و مادر در خانه و ....
جمهوری اسلامی در بدو شروع به کار خود با دستور مستقیم رهبر و اجرای حاکم شرع کلیه مسوولان نظامی و غیرنظامی درجه یک ، دو و حتی درجه سه رژیم شاه را به اعدام محکوم کرد . که 95 درصد اعدام ها به اجرا درآمد .دادگاه سران رژیم گذشته اکثرا در دادگاه های بدوی بدون حضور هیات منصفه و وکیل برای متهمان به اجرا درآمد .
جمهوری اسلامی همچنین به مرور کلیه گروه های دیگر که در انقلاب نقش و سهم عمده ای داشتند از صحنه خارج کرد .به طوری کلیه سران و اعضای گروه های چپ و چریکی مانند فداییان خلق ، حزب توده ، سازمان مجاهدین و ... تا سال 1362 اعدام یا از کشور گریخته بودند . گروه های ملی نیز به تدریج و به ویژه پس از استفای مهندس بازرگان از مقام نخست وزیری از صحنه خارج شده یا به زندان افتادند و کلیه قدرت حاکم به دست حزب اسلامی حاکم ( حزب جمهوری اسلامی ) و گرایشهای همسو با آن متمرکز شد .
مخالفت با آمریکا و اسراییل به عنوان یک اصل در جمهوری اسلامی از ابتدای پیدایش مبنای کار قرار گرفت به گونه ای که در سومین روز انقلاب اسلامی سفیر اسراییل از ایران اخراج شد و سفارت اسراییل به فلسطینی ها تحویل داده شد . در نهمین ماه انقلاب نیز دانشجویان موسوم به خط امام به سرکردگی عباس عبدی و ابراهیم اصغر زاده بدون هماهنگی قبلی با دولت به سفارت آمریکا در تهران حمله کرده و کلیه کارمندان آن را که بیش از 50 نفر بودند به گروگان گرفتند . این عمل که در کلیه جوامع بین المللی حرکتی کاملا استثنایی و مغایر با کلیه قوانین دنیا بود به مدت 444 روز به طول انجامید و نتیجه آن آغاز تحریم ایران از سوی آمریکا و انزوای سیاسی کامل ایران در جوامع بین المللی بود.
با ضعیف شدن موضع ایران در جوامع بین المللی ، کشور عراق به سرگردگی صدام حسین که بارها در زمان شاه سابق ایران به ایران حمله کرده و هر دفعه به سبب قدرت بالای نظامی ایران ناکام مانده بود به خود جسارت داد تا علنا به خاک ایران تجاوز و حمله کند . حمله عراق به ایران که از لحاظ توان نظامی بسیار ضعیف شده بود با استقبال کشورهای عربی و غربی به ویژه آمریکا ، اسراییل ، فرانسه ، انگلستان و ... قرار گرفت و کلیه کشورهای دنیا مجهزترین سلاح نظامی را برای نابودی کامل ایران در اختیار عراق قرار دادند . عراق با توان نظامی به دست آمده و همچنین غفلت کامل ایران که غرق در اختلافهای داخلی بود موفق شد در هفته های اول جنگ شهرهای نفت شهر ، قصرشیرین و خرمشهر را تصرف کند و به کلیه شهرهای مرزی کشور ضربه های اساسی وارد نماید . هر چند غیرت و مردانگی ارتش ایران که نیروهای بسیجی نیز آنها را یاری می داد سبب شد که عراق برخلاف پیشبینی های قبلی نتواند تجاوزهای خود به خاک ایران را ادامه دهد به گونه ای که با فتح خرمشهر در سوم خرداد سال 61 به مرز قبلی خود بازگشت و توانست دشمن را کاملا عقب بزند .
پس از فتح خرمشهر که می توانست پایان جنگ باشد ، اختلاف بر سر ادامه جنگ بین سران بالا گرفت و سرانجام با پافشاری هاشمی رفسنجانی جنگ بدون هیچ فایده و سرانجامی ادامه یافت و بالاخره در اردیبهشت سال 1367 جنگ با پایانی خفت بار و صلحی بدون امتیاز پایان یافت . جنگ ایران و عراق باعث مرگ مستقیم و غیر مستقیم یک میلیون ایرانی نظامی و غیرنظامی و میلیاردها دلار خسارت به ایران شد اما با تمام اینها جنگ ، جمهوری اسلامی بیشترین بهره برداری را از جنگ نمود . جنگ وسیله ای شد تا جمهوری اسلامی به بهانه بحران در کشور کلیه مخالفان و حتی منتقدان خود را به طور کامل از صحنه بیرون کند و با هزینه کردن میلیاردها دلار برای تبلیغات جنگ بیشترین استفاده سیاسی را از رزمندگان خودجوش مردمی که تحت عنوان بسیجی و سرباز به جبهه ها می رفتند نمود . اکثر قهرمانان جنگی یا در جنگ کشته شده و یا پس از جنگ در هیاهوی قدرت سیاسی جمهوری اسلامی ناکام مانده یا از صحنه خارج شدند .
جنگ همچنین فرصت مناسبی را برای جمهوری اسلامی ایجاد کرد تا ارتش ایران را که بازمانده ارتش رژیم شاه بودند تصفیه کند . در حالی که ارتش ایران بزرگترین نقش را در فتح خرمشهر و عقب راندن نیروی های عراقی داشت ، اکثر افسران عالی رتبه ارتش پس از فتح خرمشهر به حاشیه رانده شده و یا حتی در چند مورد به اعدام محکوم شدند .
تجربه جنگ به جمهوری اسلامی آموخت که از شرایط بحرانی بهترین بهره را برای خود ببرد به گونه ای که در مسیرهای بعدی سران جمهوری اسلامی دریافتند که بدون بحرانی کردن اوضاع موفق به ادامه حیات نخواهند بود .
در سال 1368، روح الله خمینی که از ماه ها قبل در کما به سر می برد و حتی عده ای معتقدند که امضای عزل منتظری در اوج بیماری او امضا شده بود ، در گذشت .
از اتفاق های مهم دیگر پیش از مرگ خمینی امضای حکم اعدام بیش از 5000 هزار زندانی سیاسی باقی مانده از گروه های مجاهدین ، فدایی و کمونیستها بود که در عرض یک ماه به اجرا گذاشته شد و این افراد به دستور مستقیم رهبر با انجام محاکمه ای شبیه به محاکمه های قرون وستا به دار آویخته شدند و تنها عده بسیار قلیلی موفق به گرفتن حکم آزادی شدند و پس از آن از سوی ماموران رژیم به درستی اعلام شد که ایران فاقد زندانی سیاسی است !
پس از فوت خمینی ، آیت الله خامنه ای با دخالت مستقیم هاشمی رفسنجانی به رهبری رسید و جمهوری اسلامی وارد عصر جدیدی از حیات خود شد . با مرگ خمینی بسیاری از شعارهای مکتبی جمهوری اسلامی رنگ باخت و تنها ظاهری از آن در سطح دولت باقی ماند . بسیاری از مدیران و مسوولان دولتی که در باطن هیچ اعتقادی به شعارهای مکتبی نداشتند در ظاهر خود را دیندار و زاهد نشان داده اما در خفا به رشوه خواری ،پورسانتخواری و سواستفاده مالی از موقعیت دولتی خود می شدند . در طول دو دهه پس از انقلاب رشوه خواری و سواستفاده مالی در میان مسوولان دولتی به صورت علنی درآمده و به بالاترین سطح خود در طول تاریخ ایران رسید .
رفسنجانی پس از در دست گرفتن عنان ریاست جمهوری سیاستهای اقتصادی رژیم را با یک چرخش 180 درجه از اقتصاد چپ ، متمرکز ، دولتی و انفعالی به سیاست های راستگرایانه و اجرای طرح هایی مانند تعدیل ، خصوصی سازی ، شناور ساختن نرخ ارز و آزادسازی سرمایه گذاری و تشکیل بورس رو آورد . این چرخش یکباره با وجود مثبت بودن در ماهیت آن به دلیل نداشتن تجربه کافی در اجرای آن شوک وحشتناکی به اقتصاد منفعل ایران وارد کرده و باعث ایجاد تورم های 50 و 60 درصدی در طول یک سال شد . در اثر این سیاستها که با روشهای غیر استاندارد در اقتصاد دولت زده ایران اجرا شد فاصله طبقاتی مردم ایران به طور چشمگیری افزایش یافت و باعث شکل گیری یک طبقه جدید نوکیسه در ایران شد .
رفسنجانی که در ظاهر خود را طرفدار آزادی اجتماعی و سیاسی نشان می داد در باطن سیاستهای سرکوبگرایانه رژیم را دنبال کرد و مخالفان خود را با شدیدترین روشها سرکوب می کرد .
با پس از پایان دوره رفسنجانی و در حالی که همه مسوولان رژیم خود را برای جایگذینی یک رییس جمهور محافظه کار و مطیع مانند ناطق نوری برای ادامه سیاستهای سرکوب گرایانه آماده می کرد ، ناگهان خاتمی که از مکتبی های قدیم خمینی به شمار رفته و در آن زمان به عنوان فردی معتدل شناخته می شد از صندوقهای رای پیروز بیرون آمد .
خاتمی و یارانش که همگی از آدمهای مکتبی و وفادار به خمینی در سالهای اول انقلاب به شمار می آمدند و طرفدار فضای بسته سیاسی و انقلابی بوده و حتی بسیاری از آنها همان گروگان گیرهای سفارت آمریکا بودند با چرخشی یکباره در اندیشه های خود را طرفدار آزادی سیاسی ،اجتماعی و حتی اقتصادی عنوان کرده و خواستار اجرای سیاستهای فوق در جامعه و کم شدن قدرتهای غیر دموکراتیک و متمرکز از جمله قدرت رهبر شدند . یاران خاتمی که به جبهه دوم خرداد یا اصلاح طلبان معروف شده بودند در میان مردم و به ویژه قشر دانشجو و جوان از محبوبیت بسیار بالایی برخوردار شدند و توانستند اکثریت قاطع مجلس ششم و شوراهای شهر را نیز دردست بگیرند .
با قدرتمند شدن جبهه دوم خرداد که به نظر می رسید جامعه استبداد زده ایران را به رنگ و بویی تازه و دموکراتیک شدن گرایش می داد ، جناح افراطی به سرکردگی رهبر که ارگانهای مهمی مانند سپاه ، ارتش ، قوه قضاییه ،نیروی انتظامی و صدا و سیما را دست داشت با تمام قوا به جبهه دوم خرداد حمله کرد و با سرکوب ، ترور شخصیت و ترورهای فیزیکی ، به زندان انداختن یا مطرود کردن سران این جبهه ( به جز شخص خود خاتمی ) به تضعیف بنیادهای این جبهه که به خوبی در عمق جامعه جای گرفته بود پرداخت . با شدت گرفتن سرکوبها و ترورها که به نظر می رسید که خاتمی موضعی محکم در برابر این حمله ها بگیرد ، از ترس طرد شدن کامل و تکرار سرنوشت بنی صدر ، خاموشی را اختیار کرد و این امر باعث دلسردی و مردم و جبهه اصلاح طلب شد و حکومت نیز توانست با حذف کامل اصلاح طلبان مجلس و شورای شهر را دوباره پس بگیرد و به جناح افراطی بسپارد .
سرکوب گسترده دولت در سطح سیاسی باعث بالا رفتن اعتراضهای مردمی و دانشجویان شد که مهمترین آن در 18 تیر سال 1378 که به قیام کوی دانشگاه تهران معروف شد منجر شد . در این اعتراض گسترده سراسر ایران به طور علنی و برای اولین بار در جمهوری اسلامی علیه رژیم و شخص رهبر موضع گرفته و خواستار پایان دیکتاتوری در ایران شدند . این حرکت گسترده مردمی که کم کم به یک قیام گسترده مانند انقلاب 57 نزدیک می شد با واکنش شدید حکومت و دستگیری و کشتار دانشجویان همراه شد و همان طور که انتظار می رفت به طور کامل سرکوب شد .
پس از پایان دوره خاتمی ، حکومت که دیگر نمی خواست جبهه دوم خرداد تا اطلاع ثانوی قد علم کند رییس جمهوری بسیار افراط گرا و وفادار به جناح سرکوب گر به نام احمدی نژاد که تا دو سال قبل هیچ یک از مردم ایران حتی نام او را نشنیده بودند از صندوقها بیرون اورد .
احمدی نژاد که با شعارهای عوام فریبانه پا به عرصه سیاست گذاشت ، تقریبا کلیه دستاوردهای 8 ساله اصلاح طلبان را نابود کرد . سانسور به بالاترین حد خود در جامعه رسید . آزادی مطبوعات که به اوج خود در زمان خاتمی رسیده بودند کاملا از بین رفت . سرکوب آزادی های اجتماعی مانند دهه اول انقلاب رواج پیدا کرد . گسترش روابط سیاسی با کشورهای دیگر که در زمان خاتمی رشد چشمگیری یافته بود کاملا نابود شد و ایران به منزوی ترین کشور دنیا تبدیل شد به گونه ای که سایه جنگ و تحریم ایران از سوی کشورهای غربی بر مرزهای آن سایه انداخت ...
اما پایان این بیوگرافی چگونه تمام خواهد شد ؟ شاید یکی از جملات زیر باشد :
سرانجام با شدت گرفتن تحریم ها و سرکوبهای داخلی ، اعتراضات مردمی بالا گرفت و حکومت جمهوری اسلامی نیز مانند انقلابی شبیه به انقلاب 57 سرنگون شد .
یا
سرانجام با حمله آمریکا به ایران رژیم جمهوری اسلامی نیز مانند رژیم صدام سرنگون شد .
یا
سرانجام با کودتای عوامل داخلی جمهوری اسلامی ، این رژیم سرنگون شد .
یا ...
شاید یک جمله دیگر پایان آن باشد اما مطمئن باشید که جمهوری اسلامی هم مانند هخامنشیان ، مانند ساسانیان ، مانند امویان و عباسیان ، مانند مغولها و تیموریان ، مانند صفویان و قاجارها ، مانند حکومت پهلوی و مانند تمام حکومتهای خوب بد در ایران به پایان خواهد رسید و به تاریخ خواهد پیوست چه اینکه پایان آن توسط حرکت خودجوش مردمی باشد و چه توسط دولتها و اشخاص سرکوبگر دیگر باشد . چه به جای آنها افراد بدتری بیایند وچه افراد بهتری اما تاریخ نشان داده که هیچ حکومتی پایدار نیست و هر چه قدر برای بقای خود تلاش کرده و دستش را به خون مردم آغشته کند تنها نام سیاه تری از خود درتاریخ باقی خواهد گذاشت